به نام او که همدم تنهايي هاست و ياد او آرامبخش جانها
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان خوبم و با تشكر و سپاس فراوان از عزيزاني كه تا اين لحظه با نظرات بسيار دلنشين و قشنگشان منو سرافراز كردند و پوزش به خاطر غيبت بلند مدتي كه داشتم و نتوانستم براي عرض ادب خدمت دوستان برسم . گرمي هوا و بي حالي و مسايل ديگر باعث شده كه كمتر در نت حاضر شوم من شرمنده يكايك شما خوبان شدم . تك تك شما دوستان مهربانم برايم ارزشمند و عزيزيد و چون گل ياس با حضور پر مهرتون در وبلاگم اين فضا را عطر آگين مي كنيد .
آرزومند آرزوهايتان
قربان شما ياس
بيشتر رنج ها و بدبختي ها که افق زندگي را تاريک مي کند نتيجه خستگي تن و فرسودگي جان است وقتي خستگي به ما هجوم مي آورد گويي نيروي حيات و زيستن مانند شعله اي از نوک انگشتانمان فرار مي کند مانند بخار در هوا محو مي شود و روحمان چون يخ سرد و افسره مي شود و چون ذغال تاريک مي شود انديشه مان و نيروي ادراکمان مانند شمعي که در معرض باد باشد روبه خاموشي مي رود سستي و ناتواني بر تنمان چيره مي شود و بديهي ترين و ساده ترين چيز ها و مشکلها در نظرمان چون کوه و حل نشدني به نظر مي رسد چيزي سنگين و کشنده چون سرب سيال در اعضاي ما نفوذ مي کند بناي شخصيتمان متزلزل مي شود و زره استقامت و ثبات که براي مقابله با موانع و مشکلات به خود پوشيده ايم چون حلقه هاي موم در معرض باد سموم فرو مي ريزد همتمان پست مي شود و توهممان چنان ريزبين مي شود که کاه را کوه و قطره را دريا مي بينيم و هر کاري را هر قدر کوچک و مختصر باشد بزرگ و پر خطر مي بينيم و تخيل غلط چنان بر ما سلطه مي يابد که در راه انجام کاري به هزاران مشکل بر مي خوريم و مشکلات را لاينحل مي پنداريم زود رنج مي شويم و به کوچکترين پيشامدها عکس العمل منفي نشان مي دهيم و مشکلات مثل خوره تک تک سلولهاي بدنمان را مي خورد و سست و بيحال مي کند و اتفاقات غير طبيعي و نا خواسته مقاومت ما را در هم مي شکند و کاسه صبرمان لبريز مي شود از يک سخن ناملايم فغان سر مي کنيم و در برابر پيش آمد هاي نا مساعد مانند کودکان گريه را سر مي دهيم از همه بد تر آن که هنگام خستگي انگار خودمان نيستيم گويي شخصيت انساني نداريم فقط در قالب انسان هستيم و همرنگ خصلت حيواني مان مي شويم تا وقتي روح و جانمان تواناست بر طبع حيواني فرمانروايي مي کنيم و در گفتار و رفتارمان به سوي نيکي و فضيلت مايل مي شويم و خشونت فرصتي براي خودنمايي به دست نمي آورد بيشتر تباه کاريها از کساني سر مي زند که خستگي و فرسودگي نيروي جسم و نشاط جان از دست داده اند و در يک لحظه هيجان , وسيله رنج و بدبختي دايم را براي خود فراهم مي کنند .
پس بايد به مبارزه با خستگي و فرسودگي برويم ورزش صبحگاهي و گردش روزانه مرتب و کار مرتب و تفنن مناسب براي کساني که از ضعف بنيه و خستگي اعصاب در رنج و عذابند نگذاريم آيينه روحمان از زنگ فرسودگي تيره شود دائما مراقب باشيم تا آنجايي که مي توانيم خستگي و ناتواني را از خود دور کنيم تعطيل هفتگي : شش روز براي ديگران يک روز براي خودمان . در حقيقت پس از شش روز فعاليت و کوشش يک روز فراغت و آسايش براي تجديد قوا و نشاط روحمان لازم است مگر تن ما از آهن و فولاد محکمتر است که مي خواهيم آن را دائما بدون توقف و تعطيل به کوشش و کار وادار کنيم تعطيلات سالانه نيز براي اين که بخواهيم زندگي مان پر از مسرت و نشاط شود ضروري است و يک روز تعطيل هفتگي و چند هفته تعطيل سالانه براي آن که صحت ما را تامين و نشاط مان را تجديد کند بسيار خوب است اما کافي نيست بايد هر ساعت چند دقيقه و هر روز چند ساعت تعطيل و استراحت داشته باشيم و در اثناي آن از کارهاي عادي فارغ نشينيم . در اثناي کار وقتي احساس مي کنيم خستگي به ما هجوم مي آورد بدون فاصله و ترديد از کار خود دست بکشيم لحظه اي چند در فضاي آزاد قدم بزنيم و سينه خود را از هواي صاف پر کنيم گاهي وقت ها اگر گرماي آفتاب سخت و سوزان نيست تا آنجا که مي توانيم تن خود را در معرض نور جانبخش و نشاط انگيز آن قرار دهيم فضاي باز و هواي پاک و نور آفتاب براي نابود کردن خستگي هايي که مولود کارهاي مکرر و يکنواخت است اثري معجزه آسا دارد اگر نمي توانيم دست از کارمان بکشيم و جاي خود را ترک کنيم در همانجا که هستيم لحظه اي چند ساکت بنشينيم و مغز خويش را آزاد بگذاريم در آن لحظه يادگار هاي شيرين گذشته را به خاطر آوريم و اميد هايي را که از آينده داريم از نظر بگذرانيم و دمي چند در خيال با خاطرات خود سر گرم باشيم به تدريج احساس مي کنيم که مسرت و نشاط از اعماق روحمان جوش مي زند و نيروي تفکر غبار خستگي را از آيينه خاطرمان محو مي کند براي انسان تعطيل و استراحت مانند کوک براي ساعت است و هر که از آن غفلت کند در نتيجه فرسودگي از پيشرفت جهان عقب مي ماند چيزي که مايه خستگي مي شود مقدار کار نيست تکرار کار است کاري که نوبت اول مايه مسرت دل است وقتي مکرر شد بار خاطر مي شود بنا براين تفنن در کار موجب رفع خستگي و تجديد نشاط است تفنن آن نيست که بوقلمون وار هر لحظه رنگي اختيار کنيم و چون پروانه هوس باز هر دم گرد گلي به پرواز باشيم . همه چيز بسته به مرور زمان است و در اثر گذشت زمان نهالها به ثمر مي نشينند
ضعف و خستگي چون موريانه است که وقتي در بنياني رخنه کرد مدتي مي گذرد تا آن را ويران کند يک حکايت : يک حقوقدان جوان در دوران تحصيل به هوس شهرت و اعتبار بيش از آنچه بايد کار مي کرد روز و شب خور و خواب نداشت و قرار و آرام بر خود حرام کرده بود شب ها روي کتاب به خواب مي رفت و روزها به هنگام غذا براي آن که وقتش بيهوده از دستش نرود خوردن و خواندن را با هم تو ام مي کرد بدين منوال چند سال گذشت در اين مدت چند بار به ضعف و سستي دچار شد و خود را به داروهاي محرک درمان کرد يک بار نيز سخت بيمار شد اما به گفتار پزشک گوش نداد و پيش از آن که علاجش کامل و بهبودي قطعي حاصل شود سبک سرس خود را از سر گرفت وقتي دوران تحصيل به پايان رسيد و هنگام آن شد که حاصل رنج خويش را به دست آورد و کشته خود را درو کند ناتواني امانش نداد و به علت خستگي مفرط از پا در افتاد هيچ چيزي در دنيا بهتر از سلامتي نيست در نتيجه اگر در زندگي به حد کافي مسرت و نشاط داشته باشيم به همان اندازه سالم و تندرست هستيم .
در پناه حق

