همسفر همه سفرهايم
خوش به حال پرندگان كه به ياد تو آواز مي خوانند . خوش به حال درختان كه به عشق تو سبز مي شوند . خوش به حال غنچه ها كه از عطر تو شكوفا مي شوند .
خوش به حال نهرها و رودها كه با ذكر تو با جوش و خروش جاري مي شوند . خوش به حال موج ها كه از درياي تو حركت مي كنند و ساحل ما را مي نوازند .
خوش به حال اشكها كه از مهر و لطف تو و ياد و خاطرات تو جوشيده اند و كوير دلها را به بوستان دل نواز تبديل كرده اند .
خوش به حال ابرها كه در آغوش بي كرانه تو لطافت و نرمي و سپيدي يافته اند و به فرمان تو به سرزمينهاي مرده سفر مي كنند و بذر زندگي مي پراكنند .
خوش به حال ستارگان كه از تو نور مي گيرند و سيارات كه از جاذبه تو بر مدار زندگي سير مي كنند .
خوش به حال نسيم كه پيام آور لطف و نرمش توست . و هر سحرگاه و شامگاه گلبرگها را مي نوازد و شاپركها را به مهماني تو مي برد .
خوش به حال شناگران كه در ميان امواج تقدير هاي زيباي تو فرو مي روند و از هر وابستگي و ذلبستگي رهايي مي يابند .
خوش به حال خلبانان كه در هواي تو پرواز مي كنند و در پهنه آسمان جز تو تكيه و پناهگاهي نمي يابند . تويي كه آنان را با دستهاي قدرت و بالهاي رحمت خويش در امواج نيستي نگه داشته اي .
خوش به حال پيامبران كه در خلوتگاه تو زيسته اند و با تو قدم برداشته اند . و در سايه تو آرميده اند و به تو پناه برده اند .
دوست دارم به همراه هر روح آسماني هر سحرگاه با نوازش تو از خواب جسم درآيم و هر شامگاه به سوي تو پرواز كنم .
دوست دارم هواپيماي بلند پرواز زندگي من در باند فرودگاه تو فرود آيد و تو با فرشتگان خويش به استقبال من بيايي . و من از شرمساري در گرماي هستي تو تبخير شوم . و چونان ذره اي رقص كنان در ميان درخشش پرتوهاي تو به حركت در آيم .
دوست دارم آبشار انديشه هايم و جوش و خروشان احساساتم تنها در دره هاي سرسبز و دلگشاي تو جاري گردد .
دوست دارم پرنده خيالم از دام هاي زيبا و رنگارنگ ابليس رهايي يابد و در آشيانه صميميت تو فرود آيد . و جز در كنار درختان تو به پرواز درنيايد و جز از آبشار ملكوت تو نياشامد و منقار خويش را در مردابهاي گنديده خودخواهي زمينيان فرو نبرد .
دوست دارم همسفر همه سفرهايم تو باشي و در ايستگاهاي بين راه در سايبان تو خستگي از تنم بيرون رود و همه جاده هاي پر پيچ و خمي كه در زندگي طي مي كنم به تو ختم شود .
در پناه حق

معماي بزرگ آينده
آينده براي همه انسانها اسرار آميز است . همه نگاه ها به آينده دوخته شده . آينده اي كه مي تواند به هزار رنگ و طرح و صورت در برابر ديدگان بهت زده ما جلوه گري كند . واقعا چرا آينده اينهمه پر از معماست ؟ آينده اي كه نيامده چرا براي ما دنيايي پر از تشويش و نگراني و دلهره است ؟ چه موج هاي بلند سهمگيني كه از درياي تاريك آينده بر سر و روي زندگي ما فرو مي ريزد . مادران نگران سرنوشت آينده فرزندان خويشند تاجران در اين تشويش شب و روز مي گذرانند كه قيمت كالاي ما و سود و زيان ما چقدر كاهش و افزايش خواهد يافت . نكند ورشكست شويم . نكند اين حسابدار زرنگ بر سر ما كلاه بگذارد . چه عاشقاني كه نگران آينده عشقهاي خود هستند . نكند معشوق بي وفايي كند . نكند اين عشق يك روياي تو خالي باشد . نكند علاوه بر من عاشقان ديگري هم در كار باشند . نكند اين عشق يك طرفه باشد . نكند اين عشق به رسوايي ختم شود . آينده پر از معماست و آدمي در حل اين معماها به كلي عاجز مي ماند . اگر ما زمان را به صد سال بعد برسانيم و از پنجره صد سال آينده به وضع و حال خودمان و ديگران نگاه كنيم ، ممكن است بسياري از كارهايي كه كرده ايم برايمان بيهوده ، مسخره ، تهوع آور ، و حماقت بار به نظر برسد . آينده ي نيامده مثل شبي بسيار تاريك مي تواند كانون هزار اتفاق و تحول شگفت آور باشد . آينده اثبات خواهد كرد كه چه درختان با عظمتي بي ثمر و خشكيده خواهد شد و در برابر موريانه ها از پاي در خواهد آمد . و چه درختان كوچكي كه هزار شاخسار دل انگيز و ميوه هاي شيرين ، بيشمار به بار خواهد آورد . چه كاخها كه به ويرانه و چه ويرانه ها كه به كاخها تبديل خواهد شد . آينده سطرهاي بعدي زندگي است و نمي دانيم اين سطرها چگونه نوشته خواهد شد و نقطه نهايي آن كجا خواهد بود . يك فرشته آسماني هميشه در جهان پيرامون ما و درون دلهايمان پيوسته آرام و خوش آهنگ ، به آواز بلند مي خواند كه تلخي ها از بين خواهد رفت . گم شده ها راه خانه خود را پيدا خواهند كرد . كبوتر هاي نگران آشيانه ديرين خود را باز خواهند يافت . در پي شام تاريك زندگي سحرگاه نور و زيبايي و همدلي همه جهان را فرا خواهد گرفت . چشمه هاي خشكيده پر آب خواهد شد . رنج ها و بيماري هاي دردناك ومزمن بهبود خواهد يافت . من اين آهنگ زيبا را پياپي از همه روزنه هاي طبيعت مي شنوم . كاش اينچنين باشد .
در پناه حق

