تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


 

بياييد طور ديگر باشيم

باز هم من و تو كنار سفره هفت سين مي نشينيم و لحظه ها را مي شماريم و دقايق را پشت سر مي نهيم و منتظر آمدن بهار مي شويم. خيلي نازش را كشيديم و هزار قاصدك را به استقبالش فرستاديم تا بيايد و سرما را پس بزند و مقتدرانه به جلوه گري بپردازد و شوري وصف ناپذير در دل ها بيفكند و رختي نو بر شاخه برهنه درختان بپوشاند و همه جا به سبزي و لطافت رونق سازد. هوا هم دلپذير گردد و شوق قدم نهادن در طبيعت جان را بنوازد. خانه را هم گردگيري كرديم و فضا را عطرافشانديم و حال و هواي خانه هم دگرگون شد و همه خواسته ها از خريد لباس عيد گرفته تا آجيل و شيريني همه مهيا گرديد، گويي همين ديروز بود كنار هم آغاز سال 84 را جشن گرفتيم و گراميش داشتيم و حال روبه پايان مي نهد. واي عجب اين روزگار سريع كودكي را به جواني و بعد تنومندي زيبايي را به پيري و بيماري پيوند مي زند. حال دراين دقايق ناب كه صداي تپش قلبمان سريع تر شده وقت شكرگزاري به درگاه خداوند قهار است. از او مي خواهيم كه همچنان دست مهربانش بر سرمان باشد.

در اين سراي هزار رنگ دنيا لحظه اي ما را به خود وانگذارد و سالي پراز اميد و بهروزي درانتظارمان باشد، ولي بياييد كمي فكرمان را متوجه امور ديگران كنيم كمي خودخواهي را از خود دور كنيم. در اين شهر همين نزديكي ها افرادي هستند كه به ياري من و تو نياز دارند و به سختي چرخ زندگي را مي چرخانند. خانه هاشان ساكت و تاريك و گرمايش ناچيز است. فقط مهر و محبت آنها را گردهم جمع كرده است. بله پدري زحمتكش كه پهناي صورتش را غم فسرده هيچ حسي نسبت به بهار ندارد اصلاً منتظر آمدنش نيست خيلي ملول و گرفته است توي ذهنش پراز فكر و خيالاتيست كه مدام درحال چرخشند و روحش را آزار مي دهند. چه كند، ليست چيزهايي كه بايد تهيه شود خيلي زياد است و دستمزد او ناچيز هرطوري فكر مي كند نمي تواند از عهده همه مخارج برآيد. با خود مي گويد بايد از سروته اين خريدها زد اما كدام واجبترند. براي بچه ها لباس تهيه كند يا هزينه خريد خانه را فراهم نمايد. خوب مهمان هم حبيب خداست و مهمان نوازي در خون و دل ماست. نمي شود دراين امور هزينه ها را محدود كرد. چه كند قسط وام هايي كه براي پول پيش خانه گرفته موعدش نزديك است. دو سه روز ديگر هم موقع پرداخت اجاره مي باشد.

اين هزينه ها را هم نمي شود ناديده گرفت و حذف كرد. با خود مي گويد اي كاش از جايي مبلغي پول به او مي ر سيد چرا كه بچه ها بي قراري مي كنند آنها براي خريد لباس عيد لحظه شماري مي كنند.

خانم خانه تبسمي كمرنگ به چهره همسرش مي فكند و با آهي كه از ته دل مي كشد روي همه خواسته هاي خود خط قرمزي مي كشد. آخر او دستان پينه بسته همسر را نظارگر مي شود و بيش از اين تحمل ناراحتي اش را ندارد. نمي دانم بالاخره چه مي شود؟ آيا آن دخترك كوچك كه خنده هاي شيريني مي كند بازهم شاد است؟ شب تا صبح در بالينش لباس هاي نو را در آغوش مي گيرد و با خيال آسوده مي خوابد، يا اينكه انتظار مي كشد يا آن پسرك كوچك مدام لباس هاي نورا به تن مي كند و به خو دمي نگرد. يا اينكه گوشه اي كز مي كند باز غم و پدري شرمسار مي گردد و گردوغبار مسرت بر پيشانيش نقش مي بندد. نمي دانم چه مي شود، اما بياييد همگي با خود كمي صادق باشيم مگر من و تو چند عيد ديگر را تجربه مي كنيم خدا كند كه صدسال، ولي ما مسافريم و هرلحظه عزم حركت داريم اما چرا ميل رفتن نداريم سرگرم دنيا شديم و از اجل غافل گشتيم. نمي دانيم وقتي به سراغمان مي آيد فرصت چشم بستن داريم يا اينكه ديده هامان باز مي ماند، ولي روح بلند ما متعلق به اين دنياست. هيچ چيز جز رسيدن به قرب الهي او را ارضاء نمي كند. فكر نكنيم انجام واجباتي مثل نماز و روزه و غير رفع حاجت مي كند و آن دنيا خيالمان آسوده است. نه به خداوندي خدا راه سختي درپيش داريم . پرتگاه هاي عميقي كه به واسطه گناهانمان به وجود آمده و پل صراط پيش رويمان است چرا حال كه توانايي داريم و پيكرمان تاب حركت دارد، خودمان را از دعاي خير ديگران بهره مند نسازيم و روحمان را جلا ندهيم.

تا رسيدن بهار چيزي نمانده همين امروز تصميم بگير و همين امروز آن را به مرحله اجرا بگذار، بدان فردا كه بهار مي آيد، گل لبخند بر شاخسار زندگي تو خواهد روئيد. ( خديجه صالحي)

مرا هم ياد كن

 

 

فلش تحویل سال تقدیم  به همه سروران و عزیزانم  

 



 دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 17:59  توسط یاس



 

 

تو از كدامين تباري ؟

تو بيشتر به کدامين موضوعات مي انديشی ؟ آيا زندگي به نظر تو يک زندان و قفس است يا يک باغ و بوستان ؟ يک ديوانه خانه است يا يک کتاب خانه و مرکز تفکر؟ مردم بعضی خود را ناکام و شکست خورده می دانند و برخی خود را موفق و کامياب تو از کدامين هستي ؟ بعضی خود را قربانی اشتباهات و خطاهای ديگران می انگارند و برخي خود را سازنده شرايط زمان و مکان تو از کدامين هستي ؟ بعضي از زنان از زن بودن خود نادم و افسرده اند و بعضی نه ، تو از کدامين هستي ؟ برخي از مردان نيز خود را كودك وار ميبينند و احساس مي كنند كه جوهر مردانگي و فتوت و جوانمردي شان بي رنگ است . بعضي نيز از شجاعت و اراده و تدبير محرومند و برخي مصمم و برنامه ريزي موفقند . تو از كدامين هستي ؟ بزرگ ترين لذت و جاذبه زندگي تو چه كسي يا چه چيزی يا چه هنري است ؟ برخی عقده فقر و نداری و ضعف امکانات مالی را در ذهن و روان دارند و بعضی با ثروت و دارايي همه کاری مي کنند و عظمت خود را در بزرگي ساختمان و ماشين مي يابند . تو از کدامين هستي ؟ بعضی تنهايي و نواهاي حزن آلود را بيشتر دوست دارند  و بعضي از اتفاقات وجد آور و آهنگ هاي نشاط انگيز . تو چگونه اي ؟ بعضی از مردم با همسران خود کنار مي آيند و آنها را تحمل مي کنند و بعضي خود را فدای همسر خويش می کنند و بعضی روزی با همسر خود قهرند و روزی آشتی و صميمي . بعضي نيز با دوستانشان همين گونه اند . تو چگونه اي  ؟ 

چقدر خوش قولي ؟ تحرک بدني ات چقدر است ؟ آيا معمولاٌ به ورزش و نرمش اشتغال داری يا از تحرک بدت مي آيد و بيشتر از يک جا ماندن و استراحت لذت می بری ؟ چقدر خدا را دوست داری ؟ آيا به خاطر خدا به راحتي از بستر نرم و راحت خواب صبح گاهی بلند

مي شوی تا در پيشگاه حق نيايش كني ؟  بيشتر حرف ميزنی يا كمتر سخن مي گويي و بيشتر گوش مي دهی ؟بيشتر تنهايي را ترجيح مي دهی يا جمع را ؟در كاروان زندگي  پيشرو هستي و خلاق و طراح يا دنباله رو ديگران . شروع كننده كارهاي خوبي يا ادامه دهنده بدي هاي ديگران ؟ چقدر به بن بست ها و گرفتاري ها و تنگناها مي انديشي و چقدر به راههاي نرفته و افق هاي باز و زندگي هاي زيبايي كه بايد ساخت .

به امید روزهای سبز بهاری



 پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 11:31  توسط یاس



 

اي كاش عشق قرباني نداشت

عشق انگيزه و حركت مي آفريند . تكاپوي هستي و انسان و زندگي او به عشق وابسته است . عشق مي تواند در سوز سرما كلبه كوچك زندگي محقرانه را از گرما و حرارت لبريز گرداند . اگر عشق نبود آفرينش نبود و اگر عشق نبود  ، انسان مرگ را بر زندگي ترجيح مي داد . هركس به عشق چيزي و كسي زنده است . خيلي ها خيال مي كنند طالب و جوياي عشق اند . خيلي ها خودشان را با الفاظ و كلمات مربوط به عشق سرگرم مي كنند . خيلي ها خيال مي كنند عاشق اند و مدعي عشقي سرشار و سوزان هستند . اما .....  به هر حال عشق گم شده همه يا بسياري از آدم هاست . عشق درمان دردها و غذاي جانهاست . عشق چيزي است كه جايش خيلي جاها خالي است اما حرفش بيشتر از همه زده مي شود . عشق چيزي است كه در واژه ها نمي گنجد . كاش ما پيش از مرگ حقيقت عشق را درك مي كرديم و به قول حافظ :

عاشق شو ار نه روزي كا جهان برآيد          ناخوانده درس مقصود از كارگاه گيتي

  كاش همه همسران به هم عشق مي ورزيدند . كاش همه هنرمندان و صنعتگران و دانشجويان به علم و صنعت و هنر خويش عشق مي ورزيدند . كاش همه پارسايان و خداجويان به خداي بزرگ عشق مي ورزيدند . چرا كه هيچ كاري بي عشق به كمال نمي رسد  و هر كاري بي عشق به تجارت بدل مي گردد . كاش همه ما به همه  انسان ها ، به همه كودكان ، به همه گلها و پرندگان ، به زندگي ، به وطن ، به حقيقت ، به اسرار هستي و زيبايي هايش عشق بورزيم .  كاش اين قدر عشق پست و حقير و كوچه بازاري نمي شد و مردم سرمايه انسانيت و هستي خويش را بر هر كوي و برزني با رنگ و لعاب مصنوعي  عشق  به تاراج نمي دادند  و  به فروش نمي گذاشتند و فرصتي مي يافتند كه سيماي واقعي عشق را تجربه كنند .  اي كاش عشق قرباني نداشت . اي كاش عاشق بي معشوق ومعشوق بي عاشق نداشتيم . اي كاش عاشقان اهل معرفت و بصيرت بودند . اي كاش مروت و جوانمردي و صداقت و صفا از باغ عشق رخت بر نمي بست . اي كاش عشق ها رنگي و بازاري و شعاري و ظاهري و نمايشي نبود . اي كاش همه عاشقان ، گم شده واقعي خود را مي يافتند و با سايه معشوق  عمر نمي گذراندند  و سالها بعد كه معشوق واقعي از دست رفت ، حسرت زده و اشك ريزان خزان عشق را بر مزار معشوق به تسليت نمي نشستند .

اي كاش همه ي عشقها ماندگار بود ........

 



 سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 16:4  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس