تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


 

شمع ها را خاموش نكنيد

وقتي مادرم به خاطر بيماري قلبي در بيمارستان بستري بود در گوشه اي از بيمارستان در يكي از اتاق ها بيماراني را ديدم كه حال و روز وخيمي داشتند . صداي شيون و ناله آن اتاق  هر رهگذري را به خود جلب مي كرد . من هم كنجكاو  شدم سركي به آن اتاق كشيدم  .  زنان و دختران جواني را ديدم كه روي تخت بيهوش  افتاده بودند و اقوام و دوستان شان بالاي سر آنها گريه و زاري مي كردند . يكي دو بيمار ديگر را مشاهده كردم كه فرزند خردسالي كنار تخت آنها ايستاده بود و مي گريست و مادرش را صدا مي كرد و شوهر بيچاره دست از همه جا كوتاه تر جز دعا برايش كاري نمي توانست بكند . دو تخت آن طرف تر زن جواني كه هنوز چند روزي از عروسي اش نمي گذشت ، به علت فشارهاي رواني و آزارهاي جسماني وارده از جانب همسرش دست به خودكشي زده بود ، مي گفت : شوهرم هر روز با لوله ي آهني به جانم مي افتد و تمام بدنم را سياه و كبود مي كند . اتفاقا در آنجا هم كنار تخت وي دست از سر زنش بر نمي داشت و مرتب با او جر و بحث مي كرد و هر چه از دهنش مي آمد مي گفت . دختر بيچاره مدام اشك مي ريخت و صورتش را با لباسش مي پوشاند تا اشكهايش را نبينند و مي گفت : چرا مرا نجات داديد ؟ چرا نگذاشتيد بميرم و راحت شوم .  كنار تخت اين زن جوان ،‌ دختر 16 ساله اي ديده مي شد كه به خاطر شوهر دادن تحميلي خودكشي كرده بود  . از او علت خودكشي را  پرسيدم  ؛ توان حرف زدن نداشت و رمقي بر لبان خشكيده و چهره زرد شده اش نمانده بود ، با دشواري سخن مي گفت  :  « از دست شوهرم خودكشي نكرده ام  . مرد خيلي خوبي است  . مرا خيلي دوست دارد  ولي من هيچ احساسي نسبت به او ندارم من از دست پدر و مادرم خودكشي كرده ام . من به شخص ديگري دل بسته بودم .  آنها مرا به زور شوهر دادند » . او مي گفت : « در كتابي خواندم كساني كه خودكشي مي كنند ، بار گناهانشان سبك مي شود  و آمرزيده به جايگاه ابدي سفر مي كنند » . گفتم چنين سخناني دروغ محض است .  به جز او ، كسان ديگري هم بودند كه به علل ديگر خودكشي كرده بودند . خودكشي كنندگان وقتي به هوش مي آمدند زجر بسيار زيادي مي كشيدند . اطرافيان را به جا نمي آوردند . تا سه روز آه و ناله آنها اتاق را پر مي كرد . و هر بيننده اي از ديدن حال آنان منقلب مي شد . خود من مدتي طول كشيد تا از فكر آنان بيرون بيايم . در تخت ديگري دختري به خاطر دعوا و مرافعه با برادرش خودكشي كرده بود . پدر بيچاره اش كه فقر از سر رويش مي باريد ، بالاي سر دختر بر سر و صورت خود مي زد ؛ شيون مي كرد . پدر و مادر او چه گناهي كرده بودند  كه بايد چنين تاواني را پس مي دادند .

در همين بيمارستان ، هر روز حدود  ده نفر خودكشي كرده مي آوردند . داشتم توي ذهنم با خودم و خودكشي كنندگان بحث مي كردم :  چرا آمار خودكشي بالا رفته است ؟فكر مي كني وقتي در زندگي به بن بست رسيدي ، خودكشي آخرين راه حل است ؟ پس اراده و همت و قدرت سازندگي آدمها چه مي شود .  يعني اينقدر ضعيف و سست اراده  هستي كه خيلي زود خودت را جزء بازندگان زندگي قرار مي دهي ؟ يا  مي خواهي با خودكشي نظر ديگران را به اهدافت جلب كني ؟ تا پس از مرگت  ( وقتي نابود شدي ) برايت دلسوزي كنند و به ياد تو باشند ؟ با خودكشي چه چيزي را ثابت مي كني ؟ خوب مي داني كه حتي دعا هم براي كساني كه خودكشي مي كنند تاثيري ندارد . نمي گويم زندگي سخت نيست . نمي گويم در زندگي خيلي راحت به هرچه بخواهي مي رسي  . اما اين را مي دانم كه حتي مورچه ها در برابر مرگ مقاومت مي كنند و پيران 120 ساله با دهها بيماري آرزوي عمري طولاني دارند و به هر شكلي از مرگ گريزانند و همه موجودات براي حفظ حيات خويش هزار كار مي كنند . بايد كمي هم صبوري ورزيد . من نمي گويم كسي بي درد نيست ؛ هر كسي دردي ندارد مرد نيست .

 

زندگاني برگ بودن در مسير باد نيستامتحان ريشه هاست ريشه اش هرگز اسير باد نيستزندگاني پيچك استانتهايش ميرسد پيش خدا انتهاي مسير پايانش پايان نيست  . . .  آغاز يك زندگي است . . . بايد آن را سبز كرد بايد آن را آب داد با آبپاش لحظه ها

 

 

زندگي چه تلخ و چه شيرين به سرعت سپري مي شود بياييد زندگي زيبا و خاطرات لذت بخش آن را در كام ديگران درد و رنج و جهنم نكنيم .

 

چرا زندگي را اينقدر سخت كرده ايم كه ديگران از دست ما دست به آسمان برداشته يا با مرگ خويش به دنبال گريزگاهي مي گردند؟

 

 



 سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 21:50  توسط یاس



حادثه تروریستی تاسوکی زاهدان                                             

 

     هو اللطیف

 

در میان مؤمنان مردانى هستند که بر سر عهدى که با خدا بستند صادقانه ایستاده اند; بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند; و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند * هدف این است که خداوند صادقان را بخاطر صدقشان پاداش دهد، و منافقان را هرگاه اراده کند عذاب نماید یا (اگر توبه کنند) توبه آنها را بپذیرد; چرا که خداوند آمرزنده و رحیم است * خدا کافران را با دلى پر از خشم بازگرداند بى آنکه نتیجه اى از کار خود گرفته باشند; و خداوند (در این میدان)، مؤمنان را از جنگ بى نیاز ساخت (و پیروزى را نصیبشان کرد); و خدا قوّى و شکست ناپذیر است!  (قرآن کریم ؛ سوره احزاب ؛ آیات23 25 ) .

 

                                                   

 

جنایت پیشگان کوردل تبهکار در آغاز سال نو و سال پیامبر رحمت و رافت در شامگاه پنج شنبه 25 اسفند عیدی بزرگی به مردم ایران  دادند . این عیدی عبارت بود از قتل عام فجیع 22 تن از عزیزترین هم میهنانمان متشکل از طلبه ، دانشجو ، دانش آموز ، کارمند و کسبه که غالبا برای تعطیلات ایام عید عازم دیدار خانواده خود بودند . عیدی بعدی ، اسارت چند تن دیگر پس از این کشتار خونین است . این در حالی است که قتل و جنایت بزرگ ترین جرایم در حقوق بشر و کتاب های آسمانی است و  ایجاد نا امنی و جو ارعاب و وحشت فتنه ای است به مراتب بزرگ تر از جنایت (وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ ؛‌ بقره 191) .  رضا لک زایی دوست عزیز ما از جمله اسرای این حادثه شوم است . رضای عزیز از پاک ترین و مخلص ترین و آگاه ترین جوانان این مرز و بوم بود که مدت ها درس فلسفه را در دانشگاه و صفا و تقوا را در حوزه علمیه به زیبایی می آموخت و فرهنگ و آگاهی و عقلانیت را در وبلاگ خویش به متواضعانه ترین بیان عرضه می داشت . رضای عزیز مدتی بود که قدم به قدم خود را برای سخت ترین آزمون الهی یعنی مرگ آماده می ساخت و در وصیت نامه خویش در مطلب ماقبل آخر وبلاگش(18 اسفند 84 ) نوشته بود :

 

 "مرگ " فرا خواهد رسید ، چه بخواهیم ، چه نخواهیم ، چه به" مرگ" بیندیشیم و چه به" مرگ" نیندیشیم ، چه آمادگی استقبال از" مرگ" را داشته باشیم و چه برای در آغوش کشیدن مرگ آمادگی نداشته باشیم ......

 

(خدایا)مرگ " مارا زیبا قرار ده .چون بوییدن گل سرخ ، نه سخت و ناگوار ، چون کنده شدن پوست از بدن .

 

مارا مشتاق "مرگ " و "مرگ "را مشتاق ما قرار ده .

 

انگار من "مرگ " را باور نکرده ام ، باور نکرده ام و آماده نشده ام .

 

دستم خالی است و خورجینم تهی . مگر" تو" نازنین من .....

 

می دانی !

 

 

 

جز تو کسی نیست هوادارما             مونس ما یاور ما یار ما

 

 

 

"مرگ" چه جسمانی باشد ، چه روحانی و چه هردو با هم ؛ و تو چه عارف باشی چه فیلسوف و چه متکلم ، چه بی سواد ، چه با سواد ، چه غنی و چه فقیر ، چه جوان ، چه پیر ، حتی اگر هنوز پا بر سفینه ی خاک نگذاشته باشی ، اول کسی که به تو خوش آمد می گوید "مرگ" است ، از "مرگ " نباید گریخت از خود باید گریخت . از خود . " علیکم انفسکم لا یضرکم من ضل اذا اهتدیتم "

 

حرف که به این جا رسید بگذار این سخن نیز نگفته نماند .دوست دارم روی سنگ قبرم فقط و فقط یک جمله بنویسند . .ودیگر هیچ . نه عنوانی نه مقامی نه سمتی  نه اسمی نه فامیلی نه مدرک تحصیلی وحتی نه تاریخ وفاتی و  ولادتی هیچ چیز فقط یک جمله

 

"مشتی خاک در پیشگاه خدای متعال "

 

 

 

 

ما وبلاگ نویسان مصرانه و مجدانه از مقام معظم رهبری و رئیس جمهور محترم جناب آقای دکتر احمدی نژاد و نمایندگان محترم ملت ایران در مجلس شورای اسلامی خواستاریم که علاوه بر اقدام کافی جهت تامین امنیت در استان های مرزی و مجازات تروریستها و پیشگیری از حوادث مشابه ، نسبت به آزادی رضا لک زایی و دیگر اسیران قتلگاه تاسوکی ، هرچه سریع تر تلاش شایسته ای صورت گیرد  ، شاید این اقدام به موقع بتواند مرحمی باشد بر داغ 22 شهید و به خصوص شهادت برادر زاده و داماد این عزیز دربند .  همه دوستان و عزیزانی نیز که خواهان پیگیری سریع تر این فاجعه دردناک و آزادی رضا لک زایی هستند با کلیک روی عکس پیام های خود را بگذارند . 

 

 

 



 چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 3:51  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس