تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


منِ گم شده

امروز هم مثل ديروز گذشت و به زودي فردا نيز به ديروز خواهد پيوست ...

وقتي خودم را در آينه مي بينم ، انگار مدت هاست از خودم فاصله گرفته ام ، در خود گم شده ام . انگار سالهاست به خودم نگاهي نينداخته ام  .  گاهي آدم مثل بچه اي كه در شلوغي بازار گم شود ، در هياهوي زمانه گم مي شود  . در اقيانوس پر تلاطم دلم جزيره پاكي ها را گم كرده ام  . بعضي روزها چنان سخت مي گذرد كه گويا زمان از حركت بازايستاده است . گاه حس مي كنم كه پاهايم به زمين ميخكوب شده و چون ميله هايي در ميان سيمان احاطه شده است . گاه هستم و گاه نه . دلم مي خواهد اصلا به ساعت نگاه نكنم  . گذشت زمان آزارم مي دهد . و هر چه زمان مي گذرد از خودم دورتر مي شوم .  از تكرار و مكررات خسته شده ام . گاه مي انديشم كه بين من و دل فاصله هاست و با خود مي گويم :

اين دگر من نيستم ، من نيستم      حيف از آن عمري كه با من زيستم

 

كاش مي شد فاصله ها را كم كرد . كاش ديوارها فرو مي ريخت . كاش پرده هاي ترديد كنار مي رفت و مي شد از پس پنجره اي روشن خورشيد را ديد .  به ته دلم كه نگاه مي كنم ترديدها و سايه ها و غبارها همه جا را فرا گرفته است  . حس مي كنم كه مسافري از سرزمين دور به مهماني زمين آمده است  . تقويم را كه ورق مي زنم ناگهان صد سال بعد را مي بينم و از خود و ديگران نشاني نمي يابم .  

 

خيالات مبهم و نامفهومي پياپي از ذهنم عبور ميكند . در تماشاخانه دلم دنيا را چون تصوير نقاشي شده زيبايي بر تابلويي رويايي مي بينم . نقش هايي كه به دنبال هم فرا مي رسند و نقش هاي قبلي را محو مي كنند  . با خود مي انديشم كه نكند همه واقعيات زندگي و هياهوي كره خاكي روياي مشوشي بيشتر نباشد . در هر چرخه اي از زمان خيلي چيزها مثل تاريخ تكرار شده است . وقتي به كل زندگي نگاه مي كنم مي بينم بيشتر آن در خوردن و خفتن  ومشغله هاي كليشه اي و پيش پا افتاده مي گذرد . كمتر كسي مي بينم كه حس زندگي و شور حيات و نفس معنوي در كالبدش جاري باشد . گويي آدمك هايي پيرامونمان را فراگرفته اند كه سياهي لشكر زندگي اند و گويا عروسك خيمه شب بازي اند  يا پشه هايي كه در مرداب زندگي دنبال ميكروب متعفني مي گردند .  

آخ كه چقدر دلم مي خواهد به يك خواب آرام هميشگي فرو بروم كه هيچ كس و هيچ چيزي نتواند مرا از آن خواب شيرين بيدار كند . اكنون نيز نمي دانم كه آيا به دنبال حقيقت گمشده اي هستم يا در خواب سخن مي گويم و  دارم محملات و خزعبلات مي بافم ؟ نمي دانم شايد اين هم از روياهايي باشد كه در خواب مي بينم  ....

 

خوشا به حال پروانه ها ... كه با اين همه بالهاي زيبا و رنگين اسير نقش و نگارها نيستند و سبكبال و آسوده در پي زيبايي ها بال بال مي زنند و در اين جهان پهناور جز گل و عطر و شهد زندگي چيزي نمي بينند و چيزي نمي جويند و چيزي نمي خواهند .

 

خدايا به ما طراوت و ظرافت و قداستي چون پروانه ها ببخش .

 

از خواب گران زندگي بيداري عطايمان كن

 

از هر نوع مستي رهايي مان ده و آگاهي و سرزندگي ببخشاي

  

 

حكمت برگزيده :

شما مي توانيد به عبادتگاهي باشكوه برويد و ساعتها به نيايش و دعا بپردازيد و بهترين پاكي ها و قداستها را براي خود آرزو كنيد . اما اگر پيش از آن ، در قلب خود عبادتگاهي نساخته باشيد ، با هيچ نيايشي حضور قلب خود را در آن عبادتگاه احساس نخواهيد كرد .

 

 

 



 سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 1:21  توسط یاس



حرفهاي يك دل

اي دوسه کوچه زما دورتر نغمه تو از همه پرشورتر کاش که اين فاصله را کم کني محنت اين قافله را کم کني کاش که همسايه ما مي شدي مايه آسايش ما مي شدي هرکه به ديدار تو نائل شد يک شبه حلال مسائل شد دوش مرا حال خوشي دست داد سينه مارا عطشي دست داد نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سياوش گرفت نام تو آرامه جان منست نامه تو خط امان منست اي نگه ات خواستگه آفتاب بر من ظلمت زده يک شب بتاب پرده برانداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم اي نفست يارو و مددکار ما کي، کجاوعده ديدار ما

ختم قرآن کریم

هدیه به روح ملکوتی

شاعر شوریده حال حاج محمد رضا آقاسی 

http://weblog.hajhamid.com/

دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم تويي كه نقطه عطفي به اوج آيينم كدام گوشه مشعر ، كدام كنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشينم اي زليخا دست از دامان يوسف باز كش تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد ببوسم خاك پاك جمكران را تجلي خانه پيغمبران را خبر آمد خبري در راه است سرخوش آن دل كه از آن آگاه است شايد اين جمعه بيايد ، شايد پرده از چهره گشايد ، شايد گر بزنندم به تيغ ، در نظرش بي دريغ ديدن او يك نظر ، صد چو منش خون بهاست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حكمت برگزيده :

انسانهايي كه حل مشكلات زندگي خود را بر عهده ي ديگران مي گذارند مانند كساني هستند كه براي عبور از رودخانه ، منتظر مي شوند تا آب آن خشك شود . 

 



 دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:52  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس