حمام روح
روح ما هم مثل بدنمان نياز به آبتني دارد . نياز به شست و شو دارد . هر چند وقت يك بار روح نياز به تعمير دارد . نياز به خانه تكاني دارد . روح شفاف و زلال ما از هر چيزي كه مي بينيم و مي شنويم رنگ مي گيرد . به رنگ آرزوها و هوس ها و كينه هاي كودكانه مان در مي آيد . لابه لاي آجرها و ديوارها و خرابه هاي ايام كودكي به اسارت مي افتد . گرد و خاك زمانه بد جوري چهره روح را مي آلايد . مدتي مي گذرد و از آن فرشته اي كه هنگام تولد با ما به دنيا آمده بود ، هيچ خبري و اثري نمي ماند . گاهي روح ما مثل يخ كوچكي در ميان آب داغ ،ذوب مي شود و مثل قطرات آب در گرماي سوزان تابستان بخار مي شود ، خيلي ساده :با يك فكر پست با يك لذت گناه آلود با يك دروغ با يك نيرنگ با يك موذي گري يا با يك خيانت ساده :
فكر بد را ناخن پر زهر دان مي تراشد در تعمق روي جان
هر چه بیشتر فكر ما رسوب مي كند ، روح مان بيشتر ترك بر مي دارد . هر چه مغزمان بسته مي شود ، بر تاريكي هاي روح مان مي افزايد . هر چه به آرزوهاي توخالي بيشتري دل مي بنديم ، روح مان مانند پرنده اي تيز پرواز به جاي پريدن ، به هزار قفل و زنجير بسته مي شود . پرخوري و پرگويي نيز روح را زمين گير مي كند و قدرت پرواز را از آن مي گيرد . چه ستاره هاي پر فروغي كه از آسمان روحمان پياپي به زير كشيده مي شود و هر روز تاريكي بيشتري آن را احاطه مي كند . گاهي روده و معده را با روح اشتباه مي گيريم . حتي روانپزشك هم مي خواهد با تحليل سيستم مغز و اعصاب به روح دست بيابد و مشكلات اساسي روح را حل كند . خيلي ها روح شان يا مريض و افسرده است و يا به كلي مرده و از كار افتاده است . اما چون هنوز به ظاهر حركتي دارند ، نمي توانند باور كنند كه روح شان را به كلي از دست داده اند . گاهي با يك نگاه عبرت آموز و تفكر برانگيز پرنده روح مان از دريچه چشم هايمان به پرواز در مي آيد و گاهي با يك نگاه بي معنا يا هوس آلود و وسوسه خيز ، روح در باتلاق متعفن و مرداب مرگباري سقوط مي كند كه رهايي از آن ناممكن و يا بسيار دشوار است . هنر ، بالهاي روح را مي گشايد و علم تاكتيك پرواز را ياد مي دهد و دين و عرفان درهاي آسمان را مي گشايد و روح را به پرواز در مي آورد . گاهي بدن ما قفس و زندان روح مي شود و گاهي هم روح ما چنان پست مي شود كه بدن را به هزار گناه مي كشاند و ما مانده ايم سرگردان در ميان دعواها و كشمكش هاي روح و جسم :
جان گشايد سوي بالا بال ها تن زده اندر زمين چنگال ها

تقدير و سپاس از همدلان عزيزم
سلام به همه دوستان و مهربانانم
نمي دانم با چه زباني مي شود محبت هاي شما عزيزان را جوابگو بود . هميشه با شميم مهرباني هايتان كوير خشك دلم را سرسبزي و طراوت بخشيديد . دلم در پرتو خورشيد خوبي هايتان ، روشني و صفاي ديگري يافت . چه دوستان قديمي و چه دوستان عزيزي كه به تازگي مهمان اين كلبه اينترنتي شده اند و به دلايل مشكلات و گرفتاريها هنوز نتوانستم خدمت يكايك اين خوبان برسم ، عذر خواهی می کنم و از زحمات همه عزيزانم صميمانه تشكر مي كنم و به پاس حضور خوبتان پاكيزه ترين درود ها را نثار دلهاي مهربانتان مي كنم . و پاسخ نوشته اي زيبا و دلنشين و دلگرم كننده شان را به زودي خواهم داد و اگر دل مشغولي ها فرصت دهد و سعادت نصيبم شود خوبيهايتان را جبران خواهم نمود . در پست قبلي به دلايلي از وبلاگم خداحافظي كرده بودم ؛ اما به درخواست تعدادي از دوستان گلم و يكي از بهترين دوستانم كه برايم بسيار عزيز و گرامي است ـ و سخناني گفت كه دلم را لرزاند و نسيم اميدهاي تازه اي در كالبد من دميد ـ همين دوست عزيزم به من گفت همان روز كه پستت را در مورد خداحافظي ديدم دلم لرزيد و شكست . همه را با اشك خواندم . مي گفت : از آن روز به بعد هر روز به اميد نوشتن مطلب تازه اي به وبلاگت مي آيم . اميدوار مي آيم نا اميد بر مي گردم . من هم از حرفها و ناراحتي او دلم لرزيد و بي اختيار اشك از چشمانم جاري شد . از من خواست همان لحظه چند سطر آخر خداحافظي از وبلاگم را بردارم . وقتي گفتم خيلي شرمنده ام . گفت پس برايت ارزشي ندارم كه جوابم را اينطوري مي دهي ؟ چه مي تواتنستم در مقابل اين همه محبت او بگويم . من به خاطر ارزش و احترام به مهرباني و محبت هاي او چند سطر سكوتم را حذف كردم كه سطر سطر آن را با اشك و اندوه نوشته بودم . عزيزان من چطور مي توانستم از شما ها دل بكنم ؟ درواقع دوستان اين فضاي به ظاهر مجازي مثل خانواده ي من محسوب مي شوند . من با آنها زندگي مي كنم . به آنها عشق مي ورزم . واقعا بسيار سخت است دل كندن و رفتن . همان دو سه روزي كه پست قبلي را نوشته بودم ، مثل آدمهاي خمار بودم . معلوم نبود چكار مي كنم . كارهايي مي كردم كه باعث خنده ديگران مي شد . يكي از دوستانم به من گفت تو عاشق شدي كه كارهاي نا موزون مي كني . من هم خنده مضحكي كردم و گفتم واقعا عاشقي چقدر هم به من مي آيد . چقدر اين حرفش در ذهنم كوچك و بي ارزش آمد ، اما بعد از آن به حرفهاي دوستم فكر كردم ديدم راست مي گويد من عاشق شدم . اما عاشق شدن من با آن چيزي كه شما فكر مي كنيد تفاوت دارد . عشق بين دو نفر نيست كه آخرش با سوز و گداز و دوري پايان يابد . عاشق كسي نشده بودم اما معناي عشق را در ميان محبت هاي دوستانم يافتم . بله من عاشق خانواده دنياي مجازي خودم شدم اگر بخواهم اسمي ببرم كسي از قلم مي افتد اما به تك تك شما عشق مي ورزم و به اين عشق پاك و صادقانه ام مي بالم . چرا كه در دنياي مجازي با وجود خطرات منحصر به فرد خود بسياري از افراد صادقانه و بدون چشم داشت همديگر را دوست دارند و در غم و شاديهاي يكديگر شريك هستند . آنها بر عكس اطرافيانم و بر عكس دنياي واقعي ام به يكديگر جاه و جلال ظاهري نمي بخشند و به خاطر منفعت خود طرح دوستي نمي ريزند يا به خاطر كوچكترين سخنان يا رفتارها از هم نمي رنجند و خشم و نفرت ارتباط شان را شكراب نمي كند و گفتارهايشان شعار و فريبكاري نيست . از دنياي واقعي كه به خاطر منفعت خود به هم احترام مي گذارند بيزارم و حالم از ارتباطهاي منفعتي و اعتباري و شعاري بهم مي خورد . پس چگونه مي توانستم بروم . چگونه مي توانستم دل بكنم ؟ دير به دير مطالبم را به روز مي كنم به بزرگواري خودتان ببخشيد اما بهتر از هيچ ننوشتن است .






خجسته ميلاد مولاي متقيان حضرت علي عليه السلام و روز پدر مبارک باد
ميلاد معطر فرزند كعبه ، تكلم مهرباني و تبلور حضور عشق ، طلوع جوانمردي و صداقت را خدمت شما تبريك و تهنيت باد .
كدام پيام و كدام واژه مي تواند بيانگر رنج هاي دستان تكيده پدر و چشمان پر درد او باشد . پدري كه هستي خويش را چون زلال آب در پاي نهال وجود ما اهدا كرد .
به چه مانند كنم ترا ؟ به شكفتن ، به رويش ، به هستي ، به شوق ، به اشك ، به تنهايي ، به آفرينش ، به محبت ، به نور . همواره رنگين كمان لبخند پدر پلي است بين من و زندگي .
پدر يعني : شكر ، اخلاص ، ايمان و انتظار
پدر يعني : لبخند ، غصه ، تنهايي ، رنج و ايثار
به چه مانند كنم ترا ، كه تو خوب تر از آني
پدر تو فهيم ترين كتاب تدوين شده خلقتي
تو خلقت خوب خدايي ، تو نور و صفاي خان و ماني
تصوير زيبايت هميشه بر لوح دلم نقش بسته است .
بياييم فداكاري را ارج نهيم و مهرباني را قدر بدانيم و ايثار را عزيز .
اي دست هاي تلاشگر و صميمي ، هميشه برايم بمان * هميشه دوستت دارم * هميشه در كنارم باش
با آرزوي سلامتي و سبزينگي همه پدران
پدر جان روز معطرت مبارك
![]()
خلوت تنهايي من
* بنام تنهــــــا پناه آشفتگان ديار سرنوشت *
هم قصه نانموده داني هم نامه نانوشته خواني
خدايا ! من در كلبه حقيرانه خود چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي خود نداري و من چون تويي دارم و تو چون خودي را نداري .
خداي خوب من نمي دانم از چه دري با تو سخن بگويم با يهتر بگويم نمي دانم از كجا شروع كنم و به ناچار به دعاي توسل تمسك مي جويم :
اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك نبى الرحمة محمد صلى الله عليه و اله يا ابا القاسم يا رسول الله يا امام الرحمة يا سيدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا يا وجيها عند الله اشفع لنا عند الله.
براي شنيده دعاي توسل با تصویری بسیار زیبا كليك كنيد
خداوندا ! امشب به درگاهت آمده ام تا راز دل خود با تو بگويم . مرا بپذيري يا نه ، آمده ام ، آمده ام تا با تو بگويم راز دل خسته و غمزده ي خود . زيرا غير از تو همدم و همرازي ندارم . بارالها ! نمي دانم براي چه و از كدامين ديار آمده ام كه اكنون چنين سرگردان و حيران در ميان غريبستان برجاي مانده ام . مي دانم كه اين دنیا غريبستاني بيش نيست پس اين همه دلبستگي از براي چيست .
مي دانم همانگونه كه آمده ام روزي خواهم رفت ولي آمدنم چگونه بود و رفتنم چگونه خواهد بود . مي ترسم ، مي ترسم از روزي كه مرگم فرا رسد و مرا تنگ در آغوش كشد و در آن لحظه در يك آن تمام گذشته را بياد بياورم ولي چيزي جز حسرت در وجودم نباشد . مي ترسم آن روز با آه حسرت دنيا را وداع گويم . واي بر من ، واي بر من از آن روز . معبودا ! ، پروردگارا ! هر روز بر شمار گناهانم افزوده مي شود و من همچنان در ميان شك و ترديدم . شك و ترديد نه به خاطر ذات پاك و زلال تو ، نه . من آنقدر به وجود پاكت يقين دارم كه هر لحظه تو را در كنار خود احساس مي كنم . تو به يارب ، يا رب گفتن من چنان لبيك گفته اي كه تمام وجودم به لرزه در آمده . من از وجود خود در شك و ترديدم . من از اين همه تزوير و ريا در شك و ترديدم . به كدامين راه قدم بگذارم . با كدامين راهنما قدمهايم را بردارم تا موجب خشنوديت شود . قدمهايم آنقدر سست و متزلزل است كه توانايي راه رفتن ندارم . خداي خوب من ! قدمهايم را آنقدر محكم كن ، ايمانم را آنقدر قوي كن تا بتوانم در اين كوير تنهايي استوار و محكم قدمهايم را بر جاده هاي امتحان و آزمايش بگذارم . خداوندا ! نور ايمان را همچون چراغي بر سر راهم روشن كن تا بتوانم راه را از بيراهه تشخيص دهم .
اي مهربان من ، خدايا ! در دو راهي هاي سخت مرا تنها مگذار كه اين بنده حقير تاب و توان تنهايي را ندارد . خداوندا ! به من روحي پاك عنايت فرما تا بتوانم پاكي تو را با تمام جودم درك كنم . آمين يا رب العالمين
واي خداي من حضورت چقدر آرامشم مي دهد . دست به سوي آسمان مي برم تا از سوی تو رحمتی فرود آید و مرا در بر گیرد .
![]()
![]()
![]()

اين هم دسته گل تقديم شما
