تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


السلام عليک يا ابا عبدالله الحسين

آن شب و روز جاودانه

امام حسين ( ع ) و يارانش از شب عاشورا به عنوان آخرين شب زندگي خويش ، بهترين بهره هاي معنوي را بردند . آنان از سر شب تا بامداد به نماز ، تهجد ، قراعت قرآن و نيايش و استغفار مشغول بودند . فضايي كاملا بهشتي در سرزمين كربلا به وجود آمده بود و بهترين افراد امت محمد ( ص ) در اين سرزمين خشك و دور افتاده ، دور يكديگر گرد آمده و به راز و نياز پرداخته و با معبود خود ، نرد عشق مي باختند .  فرشتگان، به طواف اين محفل قدسي از عرش فرود آمدند . دلها و ديده ها همه به سوي معبود يگانه دوخته شده بود .

امام حسين ( ع ) آن شب ابياتي را به آهستگي با خود زمزمه مي كرد . امام زين العابدين ( ع ) مي فرمايد : چون اين اشعار دردناك را از آن حضرت شنيدم ، دانستم كه آن حضرت تن به قضاي الهي داده و آماده شهادت در راه خدا شده است . به اين جهت غصه گلويم را گرفت ، ولي صبر كردم  و اظهار جزع و ناله ننمودم  . اما عمه ام زينب ( س ) با شنيدن آن اشعار بي تاب شد و به سوي پدرم شتافت و عرض كرد : كاش مرگ مرا نابود مي كرد .  اين زمان هنگامي را مي ماند كه مادرم فاطمه ( س ) ، پدرم علي ( ع ) و برادرم حسن ( ع ) از دنيا رفتند . تو جانشين گذشتگان و فرياد رس بازمانگاني .

امام حسين ( ع ) خواهرش زينب را سفارش به شكيبايي و بردباري مي نمود و از وي مي خواست بي تابي و ناراحتي نكند و به قضاي الهي خرسند باشد . زينب تاب شنيدن خبر شهادت برادرش را نداشت و در حين گفت و گو با برادر ، بي هوش بر زمين افتاد .

امام حسين ( ع ) او را به هوش آورد و فرمود : اي خواهر ، اهل زمين مي ميرند و اهل آسمان باقي نمي ماند و هر چيزي در معرض فناست ، جز ذات پاك الهي كه به قدرت خود خلايق را خلق كرده و بر مي انگيزاند و زنده مي كند و  او يگانه است .

جد ، پدر ، مادر و برادرم ، بهتر از من بودند و همگي از اين دنيا رفتند . پس بر من و هر مسلماني لازم است كه به رسول خدا ( ص ) تاسي و از او پيروي كنيم .

امام حسين ( ع)   با اين كلمات زينب را تسلي خاطر مي داد و او را آرام مي نمود . سپس فرمود خواهرم تو را سوگند مي دهم و مي خوام به سوگندت وفادار باشي كه هر گاه من كشته شدم گريبان چاك نكني و چهره خويش را با ناخن نخراشي و براي من  بي تابي و شيون نكني .

 

 

وقتي كه شب خاموش دامن كشان شهر خفته را به زير سايه نيم روشن خود مي گيرد ، وقتي كه كوفيان همه سر بر بالين آرامش مي نهند و در خواب گران مي روند تازه دوران رنج و اضطراب اصحاب امام حسين آغاز مي شود . امام و يارانش از كوچك و بزرگ همه بيدارند . صداي راز و نيازها و ناله هايشان به عرش ملكوت  مي رسد  . تشنگي ، طاقت را از آنها گرفته همه بي رمق شده اند . لبهاي كودكان از خشكي و بي آبي ترك برداشته و در جلوي مادرانشان پر پر مي شوند .  فضا آكنده از گريه ها و ضجه هاي  غريبانه امام حسين ( ع ) و يارانش است . وقتي روز عاشورا را پيش چشمانم تصور مي كنم كه چطور يزيديان بر جنازه هاي امام و يارانش  مي تازند و سرهاي بريده را بر نيزه ها  مي كنند . وقتي تصور مي كنم رقيه ناله هاي «  بابا بابا » سر مي دهد و براي هر بار بابا گفتن تازيانه مي خورد . وقتي زينب را زار و نزار كنار بالين جنازه برادر مي بينم . وقتي غل و زنجيرهاي بسته شده بر پيكر نحيف و رنجور امام سجاد ( ع ) را مجسم مي كنم ،  آه و فغان بر مي آوردم . اندوه جانسوزي دلم را مي گيرد و غم سنگيني جانگدازتر از هميشه احساس مي كنم .

السلام عليك يا ام المصائب يا زينب! اي داغدار هر چه مصيبت ! وقتى كه طلوع  ، سر مبارك برادر را بر كنگره هاى نيزه ديدى چه كردى؟ چطور تاب آوردي اي ام المصائب! .

التماس دعا

 

 

 

نوشته اي از شهيد دكتر چمران در باره امام حسين ( ع ) ادامه مطلب را كليك كنيد .

 



ادامه مطلب

 دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 19:54  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس