تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


پایان‌ انتظار نزدیك‌ است. آخرین‌ لحظه‌ها را مشتاقانه‌ می ‌گذرانیم. دلهامان‌ پرشور و گاه‌ درگیر تشویشی‌ گنگ‌ است. همه‌ ذرات‌ وجود سرشار از انتظار است. سالی‌ می‌ گذرد و سالی‌ نو پیش‌ روست. چشم‌ به‌ راه‌ میهمانی‌ عزیز و كهنسالیم‌ تا از ره‌ برسد. لحظه‌ شورانگیز تحولی‌ تازه‌ و لحظه‌ تكرار آفرینش‌ است. طبیعت‌ و انسان‌ را حیات‌ و تولدی‌ دیگر است.

 

قلب ها پرشور می ‌تپند. نفس ها در فضای‌ بهاری، عطرآگین‌ می ‌شوند؛ و چشم ها مشتاقانه‌ به‌ آب‌ و آیینه، شمع‌ و چراغ، خیره‌ می‌ گردند. دست ها پرامید كتاب‌ آسمانی‌ می ‌گشایند و لب ها آرام‌ زمزمه‌ می‌ كنند: .یا مقلب القلوب....

 

در شكوه‌ لحظه‌ فرا رسیدن‌ نوروز دم‌ غنیمت‌ شماریم. مقدم‌ این‌ میهمان‌ عزیز را مبارك‌ خوانیم‌ كه‌ تا چشم‌ بر هم‌ زنیم‌ خواهد رفت. از آیینه‌ دل‌ غبار یك ‌ساله‌ بزداییم، سفره‌ای‌ هر چند ساده‌ و كوچك‌ اما پر امید بگسترانیم؛ سفره‌ای‌ به‌ سبزی‌ گندم های‌ تازه‌ رسته، به‌ سپیدی‌ روی‌ زحمتكشان‌ و پاكان، و به‌ سرخی‌ آتش‌ در هر زمان. به‌ مهر و بخشایش‌ به‌ یكدیگر بنگریم‌ كه‌ امروز، روزی‌ نو، و نوروز است. در هر گذر گل‌ گذاریم‌ و آب‌ ریزیم، بر سر و روی‌ گلاب‌ بیفشانیم، شمع‌ و چراغ‌ بیفروزیم‌ و به‌ نورش‌ تیرگی‌ از دل‌ برهانیم. به‌ روشنای‌ آب‌ و آیینه‌ بنگریم، به‌ ارواح‌ پاك‌ نیكان‌ و عزیزان‌ درود فرستیم‌ و بر پرهیزكاران‌ سلام‌ كنیم. سر بر سجده‌ نهیم‌ و به‌ امید سالی‌ پرخیر و بركت، روزی‌دهنده‌ جهانیان‌ را نیایش‌ گوییم؛ و با سرور و شادمانی‌ این‌ سنت‌ خجسته‌ و رسم‌ نیك‌ فرهنگی‌ را پاس‌ داریم.

برگرفته از ...

 

 



 چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 0:46  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس