خداوند خوب و زیباست ولی خار و خس از زیبایی و خوبی دريا چه بهره ای خواهد برد و كرم خاكي عظمت آسمان را چگونه مي تواند دريابد ؟ کسی که غارنشین است نباید سیاهی را سرنوشت الهی بداند بلکه فقط کافی است که چند قدم به سوی روشنایی بردارد . ما از خدا می خواهیم که دریای رحمتش را بر سر ما فرو بریزد ولی تنها برای دریافت این دریا یک لیوان کوچک و کثیف آماده کرده ایم . ما دست رو دست مي گذاريم و در عالم رویا دعا می کنیم که خدا ما را به اوج افتخار برساند و از قدرتمندترین افراد جهان قرار دهد ولی این افتخار و قدرت با خواب آلودگان تنبل و مغرور چه تناسبی دارد ، کسی نمی داند .
خدا خيلي نزديك است ولي خيلي دور به نظر مي رسد . چون دلها از پاكي و صفا خالي گشته و چشم ها اسير زرق و برق چراغها و رنگ ها و قيافه ها و ساختمانها و ماشينها گشته و چشم دل از درك عالم معنا و حقايق بزرگ هستي نابينا گشته است .
ما عادت داریم سیاه نوشته های غلط و آشفته خودمان را در دفتر تقدیر به حساب خدا واریز کنیم و تقدیر ازلی و ابدی الهی بدانیم در حالی که خدا با خط زیبایش جز خوبی و لطف در دفتر سرنوشت نمی نویسد و ما به خاطر نادانی نمی توانیم اشتباهاتمان را از خطوط زیبا و طلایی خدا جدا کنیم و جالب این است که آن خطوط طلایی را نوشته خودمان می دانیم و نه خدا .
خدا با چشمان همیشه بیدارش بالای سر ما و در کنار ما و همدم ماست و ما در بیرون دنبال خدا می گردیم ؛ در حالی که دل آدمی کعبه خدا و خانه خداست و خدا نزد دلهای شکسته بندگانش حاضر و ناظر است . خدا خورشیدی است که همیشه همه جا می درخشد و طلوع و غروب ندارد و در هر کاری حاظر و ناظر است و مدیر سر صحنه نمایشنامه خلقت است و ما می گوییم بالاخره خدا کی کاری خواهد کرد و کی طلوع خواهد کرد و دنیا را از تاریکی نجات خواهد داد ؟ و چرا کشتی دنیا را به حال خود رها کرده است ؟ در صورتی که کشتی بدون ناخدا توان حرکت ندارد . ولی خیلی ها انتظار دارند که خدا به صورت یک شیء یا یک شخص خاص بیاید و تابلو بزند و با بلندگو اعلام کند که چه کار می کند و چکار نمی کند . در حالی که با صدا و بی صدا از سرپای طبیعت و زندگی اتفاقات معناداری حضور خدا و کارهای خدا را به خوبی نمایش می دهد و خدا شب و روز در دل و جانمان با ما سخن می گوید و حوادث پیرامونمان همه پر از سخنان خدایی است ولی کجایند دلهای شنوا و چشم های بیدار و انسان های زنده دل .
ما فکر می کنیم که با کارهای خوبمان خدا را به وجد و نشاط در می آوریم و با کارهای بد برای خدا مشکلی به وجود می آوریم . درست مثل مورچه ای که با سلام دادن به خورشید در هر سحرگاه فکر می کند که خورشید از این لبخند شارژ و شادمان خواهد شد و ازشدت شادی غروب نخواهد کرد و اگر به خورشید پشت کند خورشید ازشدت ناراحتی فردا طلوع نخواهد کرد .
بیاییم خدا را بهتر بشناسیم . بیاییم از خدا بخاطر چیزهایی که داریم تشکر کنیم تا چیزهایی به ما عطا کند که نداریم . بیاییم چون بزرگان اعتراف کنیم که خدایا ما تو را چنان که باید نشناختیم و و چنان که باید نپرستیدیم و از تو معذرت می خواهیم و نادانی و کوتاهی ما را ببخش ( ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق ربوبیتک ) .

