تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


خداوند خوب و زیباست ولی خار و خس از زیبایی و خوبی دريا چه بهره ای خواهد برد و كرم خاكي عظمت آسمان را چگونه مي تواند دريابد ؟ کسی که غارنشین است نباید سیاهی را سرنوشت الهی بداند بلکه فقط کافی است که چند قدم به سوی روشنایی بردارد . ما از خدا می خواهیم که دریای رحمتش را بر سر ما فرو بریزد ولی تنها برای دریافت این دریا یک لیوان کوچک و کثیف آماده کرده ایم . ما دست رو دست مي گذاريم  و در عالم رویا دعا می کنیم که خدا ما را به اوج افتخار برساند و از قدرتمندترین افراد جهان قرار دهد ولی این افتخار و قدرت با خواب آلودگان تنبل و مغرور چه تناسبی دارد ، کسی نمی داند .

 

خدا خيلي نزديك است ولي خيلي دور به نظر مي رسد . چون دلها از پاكي و صفا خالي گشته  و چشم ها اسير زرق و برق چراغها و رنگ ها و قيافه ها و ساختمانها و ماشينها گشته و چشم دل از درك عالم معنا و حقايق بزرگ هستي نابينا گشته است .

 

اگر می خواهیم خدا با ما باشد باید ببینیم که چقدر خودمان را با خدا حس می کنیم و چقدر به او توجه می کنیم و چقدر به او اجازه می دهیم که در زندگی ما مشارکت کند و حضور یابد و چقدر کارهایمان را به خدا وا می گذاریم ؟ خیلی وقتها ما مثل تشنه ای در کنار دریا فریاد می کشیم و می گوییم خدایا چرا به ما آب عطا نمی کنی ؟ ما خدا را در تاریکی ها و درماندگی ها و بیماری ها و تنهایی ها و دردها می جوییم اما در روشنایی ها و موفقیت ها و در شلوغی ها و شادی ها نیاز چندانی به خدا حس نمی کنیم . ما خدا را در تقدیرهایش متهم می کنیم اما هرگز نشده خودمان را در نادانی و سادگی و اشتباهات عجولانه و حرص و هوسهای بی معنا محاکمه کنیم .

 

ما عادت داریم سیاه نوشته های غلط و آشفته خودمان را در دفتر تقدیر به حساب خدا واریز کنیم و تقدیر ازلی و ابدی الهی بدانیم در حالی که خدا با خط زیبایش جز خوبی و لطف در دفتر سرنوشت نمی نویسد و ما به خاطر نادانی نمی توانیم اشتباهاتمان را از خطوط زیبا و طلایی خدا جدا کنیم و جالب این است که آن خطوط طلایی را نوشته خودمان می دانیم و نه خدا . 

 

 

خدا با چشمان همیشه بیدارش بالای سر ما و در کنار ما و همدم ماست و ما در بیرون دنبال خدا می گردیم ؛ در حالی که دل آدمی کعبه خدا و خانه خداست و خدا نزد دلهای شکسته بندگانش حاضر و ناظر است . خدا خورشیدی است که همیشه همه جا می درخشد و طلوع و غروب ندارد و در هر کاری حاظر و ناظر است و مدیر سر صحنه نمایشنامه خلقت است و ما می گوییم بالاخره خدا کی کاری خواهد کرد و کی طلوع خواهد کرد و دنیا را از تاریکی نجات خواهد داد ؟ و چرا کشتی دنیا را به حال خود رها کرده است ؟ در صورتی که کشتی بدون ناخدا توان حرکت ندارد . ولی خیلی ها انتظار دارند که خدا به صورت یک شیء یا یک شخص خاص بیاید و تابلو بزند و با بلندگو اعلام کند که چه کار می کند و چکار نمی کند . در حالی که با صدا و بی صدا  از سرپای طبیعت و زندگی اتفاقات معناداری حضور خدا و کارهای خدا را به خوبی نمایش می دهد و خدا شب و روز در دل و جانمان با ما سخن می گوید و حوادث پیرامونمان همه پر از سخنان خدایی است ولی کجایند دلهای شنوا و چشم های بیدار و انسان های زنده دل .

 

ما فکر می کنیم که با کارهای خوبمان خدا را به وجد و نشاط در می آوریم و با کارهای بد برای خدا مشکلی به وجود می آوریم . درست مثل مورچه ای که با سلام دادن به خورشید در هر سحرگاه فکر می کند که خورشید از این لبخند شارژ و شادمان خواهد شد و ازشدت شادی غروب نخواهد کرد و اگر به خورشید پشت کند خورشید ازشدت  ناراحتی فردا طلوع نخواهد کرد .

 

بیاییم خدا را بهتر بشناسیم . بیاییم از خدا بخاطر چیزهایی که داریم تشکر کنیم تا چیزهایی به ما عطا کند که نداریم  . بیاییم چون بزرگان اعتراف کنیم که خدایا ما تو را چنان که باید نشناختیم و و چنان که باید نپرستیدیم و از تو معذرت می خواهیم و نادانی و کوتاهی ما را ببخش ( ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق ربوبیتک ) .

 



 یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 21:41  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس