هميشه خلق در خلق جديد است اگر چه مدت عمرش مديد است
سبزه ها رشد مي گنند و شاخه ها جوانه مي زنند و خاك كهنه و مرده و يخ زده جنب و جوش تازه اي مي يابد . گويي نفس مي كشد و حركت مي كند و به آدمي مي ماند كه از كما برخاسته است . بوي زندگي حس مي شود و با مشاهده اين همه پويايي و دگرگوني ، احساسات ما هم به اهتزاز در مي آيد . التهاب لحظه ها و اضطراب درگذر بودن و چيز ديگري شدن ، هم شادي بخش است و هم ترسناك . نكند گرد و غبارهاي زمانه روح مان را سرد و سست و كرخت كرده باشد . نكند در ميان همه تحولات و دگرگوني ها درجا بزنيم و يا عقب گرد برويم . نكند آن فرشته دروني مان مريض يا مرده باشد ؟
هر نفس نو می شود دنیا و ما بی خبر از نو شدن اندر بقا
سر و وضع خانه مان تازه شده . لباس ها و قيافه ها و رنگ و بوي زندگي تازه و باطراوت گشته . بايد فكر نو كرد . نگاه تازه اي يافت . بايد سركشيد به فضاي تازه و دنياي تازه . نمي توان نوشدن و زيبايي و زندگي تازه را انكار كرد . اما اين تازگي و طروات از كجاست ؟ در حالي كه در ظاهر همه چيز به صورت تكرارها و يكنواختي ها چرخ مي زند و عيد هم بازگشت به لحظه معين در زمان معين ميعادگاه است . اما در ميان همه تكرارها باز هم احساس كهنگي و تكرار نمي كنيم . چرا ؟
هر زمان از غيب نو نو ميرسد و ز جهان تن برون شو ميرسد
سرچشمه شادي ها در جاي ديگري است . اصل تازگي ها از نقطه بالاتري آغاز مي شود . مبدا تحولات و تغييرات در زمين و آسمان و آب و خاك نيست ، كه در جاي ديگري است :
چیست نشانی آنک هست جهانی دگر نو شدن حالها رفتن این کهنه هاست
روز نو و شام نو باغ نو و دام نو
هر نفس اندیشه نو ، نوخوشی و نو غناست
نو ز کجا میرسد کهنه کجا میرود گر نه ورای نظر عالم بی منتهاست
عالم چون آب جوست بسته نماید ولیک میرود و میرسد نو نو این از کجاست
به خاطر همين است كه مي خوانيم : يا محول الحول و الاحوال ........


در رويش هر جوانه در بهار ، جلوه اي از جمال خداوند متجلي مي شود آنها كه با طبيعت و زمين آشنايند در بهار است كه نشانه هاي خداوند را به تماشا مي نشينند.
دلم نيامد با آغاز شدن بهار كه عطر و بويش از دور به مشام مي رسد و شكوفا شدن درختان ، كلبه ام به شكوفه ننشيند ......... و حرفي براي گفتن نداشته باشد .
زمان مي گذرد ما همچون پرستو هاي مهاجري كه موقتا به اين سرزمين خاكي آمده اند و در دست اندازهاي جاده زندگي عبور مي كنيم . با فرا رسيدن سال نو در فكر همه چيز هستيم . برنامه ريزي مي كنيم كه حداكثر استفاده را از ايام عيد ببريم . به سفرهاي خوبي فكر مي كنيم كه بعد از ماهها كار و خستگي روحي و جسمي مي تواند خاطره هاي به ياد ماندني براي ما داشته باشد . تا فرا رسيدن بهار و سال جديد سفري نيز به درون داشته باشيم كه سفري ديدني و مبارك خواهد بود . دستي به انبار گرد گرفته دلمان بكشيم و تارهاي عنكبوت مانندي كه سالهاست تمام تار و پود روحمان را به خود تنيده است .....
هميشه به ياد داشته باشيم به فراموشي بسپاريم آنچه كه غمگين مان مي كند . زندگي با بودن سختيها شيرين مي شود و معنا و مفهوم پيدا مي كند . اينطور نيست كه بگوييم هر چه تلخي و ناملايمات است سهم من شده است .


پ . ن 1 : آيا نمي خواهيد با آغاز شدن فصل شكوفه ها و روييدن فصل بهار بر خاك دلتان بذرهاي حيات بكاريد تا گلها و شكوفه هاي تازه بدهند ؟
پ . ن 2 : عذر خواهي مي كنم از اينكه فصل سكوتم به علت بيماري ام و مشكلات فراوان ديگر طولاني شد .
پ . ن 3 : با تشكر از همه دوستان بزرگواري كه در مطالب گذشته كامنت گذاشتند و نظر دادند .
پ . ن 4 : سر موقع خدمت مي رسم به وبلاگ هایتان سر می زنم و از همدلي و همفكري و از نظرات ارزنده شما عزيزان تشکر و قدر دانی می کنم .
پ . ن 5 : مي بخشيد اگر مطلبم طولاني شد ......
پ . ن 6 : سال نو را به شما عزيزان تبريك عرض مي كنم ... اميدوارم كه سال خوبي را با سفره هفت سيني از سلامتي ، سرسبزي ، سربلندي ، سرفرازي ، سرور ، صميميت و صداقت شروع كرده باشيد .
