هيچ بن هيچ.. اهل هيچمدان . من. بچه عشق. متولد محبت ، ساکن سماوات ، مقيم ملکوت هستم . هشت هزار سال ميلادي دارم . در سال هزار و سيصد و سي و هفت شمسي تبريزي... در قصبه مثنوي پا به عرصه عدم گذاشتم ،.. مادرم مرا درآخرت به دنيا آورد ،... من در شهر تهرانشاه متولد شدم ....
پدرم دهقاني از دوره بيهقي.. و خوش نشيني در دامنه شاهنامه است ... ما از ايلياد اديسه ايم ... ما از مهاجران مرزهاي ملکوتيم ،.. ايل ما از سرزمين هاي ازلي به کوهپايه هاي ابدي مهاجرت کرده است .... مردم ما از راه فروش عشق و دوشيدن شعر ..، زندگي مي کنند .... ما ساکن روستاي فطرتيم ، ...رودخانه رؤيا در خانه ماست ،.... شبانان ما در شرجي.. آواز حرکت مي کنند . زنان ما از باغ تناسخ ..ميوه مي چينند . مردان ما شب ها به کرسي سماوات تکيه مي دهند ...و خوابنامه مي خوانند .... شهر من ، غزالستان است .... اهالي غزالستان به يک واژه نامه ابدي گرفتارند . دهقانان ما کفش هاي مکاشفه مي پوشند.. و به کوه مي روند . هر سال در ده ها سيل گل سرخ مي آيد... و دره هاي دل ما را باران پروانه مي گيرد ..، ما ماهيگيران ملکوت تکلم ..و کوچ نشينان کبرياييم ... مردان ما ساده زندگي مي کنند . پوشش زنان ما از برگ درختان تجلي است... . کودکان ما در کوچه هاي کهکشان به تيله بازي ستارگان مي روند... . بچه هاي ما به اندازه ملکوت قد مي کشند و به قدر کائنات برزگ.. ، مي شوند... ما با ابزار تکامل به کارخانه توحيد مي رويم ..و اجناس الهي و محصولات معنوي توليد مي کنيم ، خاک ما جلگه جاوادنگي ست ، ما در سرزمين ستاره ها به دنيا مي آييم... و در کرانه خورشيد ها خاموش مي شويم . ..
احمد عزيزي

