سير زندگي ما
هر روز که از خواب بیدار می شوی جهان تازه ای پیش چشمانت گشوده می شود که با همه دنیاهای قبل
فرق دارد . در این جهان تر و تازه قطار اندیشه های تو از میان فصل خزان می گذرد و برف و سرما را
پشت سر می گذارد و از میان گلهای بهاری و شکوفه های عطراگین کوهستانی مي گذري و نفس تازه
ای می گیری و آن گاه می توانی هستی و زندگی را از نگاه لطیف یک کبوتر به تفسیر بنشینی .

ماجراي روزگار ما همین است : مدتی برای دل بستن به این و آن می گذرد و عمری برای دل کندن و از
یاد بردن . معشوق می رود و عشق در دل زبانه می کشد و عاشق با عشق می سوزد و می سازد و به
دنیایی پر می کشد که فراتر از عاشق و معشوق است . گویی زندگی مثل سایه های لرزان و گذران به
سرعت ما را فریفته خود می سازد و به دنبال چيزي اسرار آميز می کشاند و بعد سایه ها برچیده می شود
و ما می مانیم با دنیایی رنگین و رویاهای بی انتها . هميشه ما به دنبال چيزي هستيم كه نمي دانيم
چيست و در سرزمين دل انگيز خاطرات و باغ هاي سبز خيالات هم چنان به جست و جوييم . جست و
جويي از وراي جست و جو ؛ با حرف هايي بسيار ، نهفته در انبار دل ، كه بي حرف و لفظ فرو مي چكد ازگوشه چشم ها .


براي نمايش بهتر وبلاگ لطفا از اينترنت اكسپلورر استفاده نمایید...
ياس بوي مهرباني مي دهد
بوی یار آسمانی می دهد...........
من از قبيله ي گمشدگانم...
الهی راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی...
دانه و لانه و بال و پرو پرواز دلی...
امشب اي ماه به درد دل من تسکيني.....
آخر اي ماه تو هم درد من مسکيني...
مي نويسم يادگاري تا بماند روزگاري ... گر نبودم روزگاري اين بماند يادگاري........
اين روزها كه مي گذرد دیگر نه این روزها آن روزهاست و نه من آنم که بودم...
بگذار ساده تر بگویم...
روز ها میگذرند لحظه ها از پی هم میتازند
و گذشت ایام , چون چروکی است که برچهره من میماند...
روزها میگذرند , که سکوتی ممتد برلبم میرقصد...
قصه هایی که ز دل می آیند زیرسنگینی این بارسکوت بی صدا میمیرند...
حقیقتا دل انسان كويري آسماني است و به همين جهت به خدا نزديكتر است ، ايمان ناب را نه عبوس و ظاهر بين ، كه ژرف و عرفاني ، در متن جان خود جا داده است...
كوير صبور است و بي ادعا ، اميدوار و پر تلاش ؛ همه شبهايش شب قدر است
و همه روزهايش سر شار از تلاش و ناآرامي در جستجوي آرامش پايدار...
خدايا ! بيدارم کن، بال پروازم بخش......
