بنام تو اي انيس خلوت انس
مي خواهم...
كلامم بي آذين و بي آرايش و گريز از پيچدگي ها راز دل را بيان كند ......
با نم نم باران حس و حال ديگري داشتم انگاري باران ضميرم را از چشمه اي زلال و روان پر كرده بود. با بوي خاك باران خورده نفسي تازه كردم و ويرانه هاي دل را به باد سپردم. گاهي زمزمه مي كردم... باران بي محابا مي باريد و شكفتن شكوفه هاي سيب در باران شميم بهشت مي داد. انگاري آسمان را با آبرنگ طرح و نقش و نگاري ديگر زده بودند. چشمانم در امتداد افق ناشناخته اي دنبال راز و رمز تازه اي مي گشت چشمانم را به هر آنچه كه آشفته حالم مي كرد بستم و دستانم را در امتداد افق باز كردم... قطره هاي اميد و عشق آميخته با اضطراب و التهاب هديه آن لحظه باراني براي من بود...
دلم مي خواست خودم، و هر آنچه تعلق را, در لطافت نسيم رها كنم...
و دل را بسپارم به پرستوهاي مهاجر...
نداستم عبور لحظه ها از گوشه چشمان بسته ام چه پر بار گذر مي كرد و من بي حاصل از اين مسافران پر برگ و بار...
براستي كه لحظه، فاصله ای است بين دو پلك... پر از هرچه گريه... پر از هرچه شادي... پر از هرچه قصه پر غصه... پر از هرچه ديوانگي... پر از هرچه هنرمندي...پر از هرچه بهانه... پر از هرچه انتظار... پر از هرچه حرفهاي بي صدا...
لحظه ها حكايت سرگذشت انساني كه مانند موج گذرايي از درياي بي پايان زندگي است. فاصله زماني بين لحظه درک و لحظه ضبط يک حادثه است...
جویباریست زمزمه گر، که باید به زمزمهﻯ تأمل انگیز آن گوش فرا داد...
لحظاتي که زيباترين و شايد ناياب ترين لحظات عمر هر انساني است.
گاهي عبور بي صداي لحظه ها مانند نسيم كوتاهي گاه تلخ و سخت و گاه پر از حس و پر از لطافت از كنارمان عبور مي كند و گاهي از فاصله بين يك طلوع تا غروب بيشتر طول نمي كشد...
لحظه هاي ناب گاهي در احساس آميخته اند و مثل آب زلال اند و لحظه هايي هم مثل كوير برهوت و بي حاصل و خشكيده اند كه زيستن بی حاصل ما را از نسيم رحمت الهي دور ساخته و در برابر عظمت و قدرت خدا به عجز و درماندگي مي کشاند....
گويند لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستي ام را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند. اما ..... نه !!! خاطرات با لحظه ها ماندگارترند...
آدمهايي هم هستند كه در خوش خيالي لحظه ها مسكن گزيده اند، غافل از اينكه آوار مرگبار زمان ناگهان بر سرشان فرود مي آيد لحظه ها هميشه در بودن شكل مي گيرد و به زندگي معنا مي بخشد...
لحظه هاي يخ زده، لحظه هاي هميشه نوروزي و لحظه هاي پاييزي ياد آور تجربه لحظاتي كه در عين تلخي و سختي از شيريني و زيبايي و شور و اميد تهي نبوده اند
ديروز تاريخ است ... فردا راز است ... امروز يك هديه است
خيلي زود مي رسد روزي كه درست همين لحظه زندگيت مثل لحظه هاي قبل تبديل به خاطره شود. شايد يك خاطره شاد، شايد هم غمگين، مهم اين است كه يادي كه از آن به يادگار مي ماند، در مقياس وسيع، تكه هاي كوچك پازل عمرت را مي سازد.
خاطراتي كه گاهي زودتر از چشم به هم زدن، درست به كوتاهي عمر كوتاه روياهاي خيال انگيز و شيرين كه مثل يك خواب زود به انتها مي رسد، اما مي تواند اثرش عميق باشد و تكانت دهد و گاهي شادت مي كند، گاهي مايوس، گاهي پر از افسوس، گاهي سراپا اميد و انرژي...
و تو دائم در حال ساختني، بي آن كه حتي گمان كني تو خالق و سازنده خاطرات و دقايق زودگذر عمر خودتي و گاهي حتي در بناي خاطره هاي ديگران هم تو عاملي...
خاطره هايي كه ما را شاد مي كند و به ما انرژي مي دهد، ما را به زندگي اميدوار مي كند، همان خاطراتي كه به زندگي مان ارزش و قيمت مي دهد و زندگي مان را ارزشمند مي كند...
فرصت کم است و حرفهای نگفته... کارهای نکرده ... راههای نرفته ... راز های نگشوده و جاهای ندیده بسیار ... دست دلم را بگیر ... با هم راهی می شویم ... تو برای من کفایت می کنی.....
خوب مي دانم كه هميشه رفتن، رسيدن است ...
ولی همیشه زمان رفتن بسیار نزدیک تر از آن است که از بودن خسته شده باشیم همیشه رفتن خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنی اتفاق می افتد.
هیچ کس آنقدر نمی ماند که بشود در نگاهش لانه کرد...
اين روزها احساس می کنم چقدر فاصله بین آدم هاست و چقدر عاطفه بین آدمها تنها و غریب است...
چه دردناک است که گاهی ندیده گرفته می شوند آدمها...
گاهي انسان نيازمند تنهايي است ... گاهی انسان نیازمند عشق است
گاهی لذت یك لبخند آرامش بخش، اندازه دیدن یك طلوع زیبا، شادی بخش است
ای کاش قلب ها در چهره ها بودند و اي کاش دلهايمان دريايي مي شد...
آيا امروز لبها برای لبخند پر از بهانهاند و بازار محبت هنوز گرم است ؟
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود.
سخنـي با صاحـبـــــــــــدلان :
بعضي اوقات حالم مساعد نيست و گاهي مجال كافي تا با مراجعه به وبلاگهاي بزرگواراني كه درباره نوشته هاي ناقابل اين شاگرد كوچك هميشه تنبل لطف و اظهار نظر مي كنند خدمت برسم و تشكر و قدرداني كنم و از مطالب زيباي شان لذت ببرم
به اين ميگن اند كم توفيقي... نه ؟
كلام دل :
گاهی گمان میکنم ـ کاش نمی فهمیدیم...


پی نوشت :
-:- باز هم کلام طولانی شد ![]()
-:- ۶ خرداد روز خوش عطر و بو و روز خوشایند و به یاد ماندنیست برایم...
-:- امان از مشکلات مکرر بلاگفا ... جناب شیرازی فکری به حال ما بکنید...
جون به لب شدیم والا.... !!!!!
.........................
سه شنبه پنجم خرداد :
6 خرداد روزي عزيز...
صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید انگار آمدن تو نزدیکست... شيرين ترين لمس وجودم ... نور چشمم ... سعيدم ... لمس بودنت مبارک...
میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که آرزوهاي زندگي را بارور مي سازد...
میلاد تو معراج دستهای من است وقتی که با تمام وجودم تولدت را شکر می گویم
پاره تنم زیباترین سالها از آن تو باد........
ღ ღ ღسعيد عزیزم ღ ღ ღ
روز ميلادت مبارك
