
الا يا ايها الساقي زمي پر ساز جامم را
که از جانم فرو ريزد هواي ننگ و نامم را
از آن مي ريز در جامم که جانم را فنا سازد
برون سازد ز هستي هسته نيرنگ و دامم را
از آن مي ده که جانم را ز قيد خود رها سازد
بخود گيرد زمامم را فرو ريزد مقامم را
از آن مي ده که در خلوتگه رندان بي حرمت
بهم کوبد سجودم را بهم ريزد قيامم را
نبودي در حريم قدس گلرويان ميخانه
که از هر روزني آيم گلي گيرد لجامم را
روم در جرگه پيران از خود بي خبر شايد
برون سازد از جانم همي افکار خامم را
تو اي پيک سبک باران درياي عدم از من
به دريادار آن دادي رسان مدح و سلامم را
بساغر خستم کردم اين عدم اندر عدم نامه
به پير صومعه بر گو به بين حسن ختامم را
ديماه 67
غزل هاي عارفانه حضرت امام خميني قدس الله سره
كلام دل :
باز دل غمگين است ... دل از اين فاصله ها مي گيرد
در اين شب باراني ، دلتنگ توام برگرد، اي ماه جماراني !!
امشب اينجا واژه ها ناي ماندن ندارند... مانده اند در اين وادي بي رنگ پستوي دل
می خواهم نغمه های دلم را که از درد جانسوز فراق تو برخاسته است به تو اهدا كنم
وقتي تو نيستي می خواهم از درد اشتياق بگويم ...
اي جان دل مي خواهم با تو از نی بگویم...
بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند
اينجا همه شب از براي نبودنت با نگاهي مانده از حضورِ مهربانی چون تو ، پوچ مي شوم و بغض سنگين درونم را بر رهگذران شب مي پوشانم ... اينجا صداي پاي شب هنوز خيس است ولي باور ديدن نيست...
در تمنای مسیحا نفسی می گردم كه از گلستان جهان ديده فرو بسته است....
امام من ! اين روزها جاي خالي تو را بيشتر از سالهاي جانكاه قبل احساس مي كنم
كاش بودي امام مهربان من ... كاش بودي !!!!!
اي كاش عظمت فكر و ظرفيت روح تو را خيلي ها درك مي كردند .......
جز در صفاي اشك دلم وا نمي شود
باران به دامن است هواي گرفته را
. . . . .
عكسهاي طراحي شده از حضرت امام توسط پسرم سعيد

