تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


به نام آن محبوب همه دلها

من از نگاه تو دورم...

ولي تو چشم خدايي...

چه مي شود كه دمي ديده اي به من بگشايي !!

تمام عمر كنار تو بودم اي دل غافل...

نيافتم كه تو بودي نديدمت كه كجايي !

مولاي من ! دعا هم از ، دعا هم از نفسم خسته شد...

نديدمت آخر ، بيا بگو چه دعايي كنم كه رخ بنمايي !!

چنان كه جد تو مي رفت در سراي فقيران...

چه مي شود به سراي من فقير بيايي آقا جانم !!!

دلم به وسعت درياست ، ديده ام چه براهت...

مگر به فيض نگاهي ... دلم ز كف بربايي آقاي من ... مولاي من !

آقا جان به دور كعبه كه گشتم به ياد روي تو گشتم...

تو كعبه اي ... تو مقامي ... تو زمزمي ... تو صفايي...

يه سري امروز به من بزن ... يه سري به اين دل منتظر من بزن...

تو سجده اي ... تو ركويي ... تو نيتي ... تو قيامي...

تو حمدي و تو قنوتي ... تو ذكري و تو دعايي !

مولاي من ... آقاي من !!

دل مريض مرا اي مسيح آل پيمبر...

تو مرهمي ... تو طبيبي ... تو نسخه اي ... تو دوايي...

يعني اون جمعه اي كه صدات عالم رو فرا مي گيره من هستم ؟ !

يعني وقتي تكبه به ديوار كعبه ميزني ... صداي نازنينت به گوش همه ميرسه ...

الا يا اهل العالم ! انا بقية الله.........

آقا جانم ! حيف من اينهمه صدات بزنم آخرش تو رو نبينم...

اين چشمهاي من نالايقه ... خودم مي دونم...

چشمي كه همه چي ببينه ... نمي تونه اون ديدني ترين ديدني عالم رو ببينه...

بايد اين چشمم رو پاك كنم ... اين دلمو پاك كنم ... آماده كنم...

امروز آمدم دلم رو جارو بزنم چشمم رو از زنگار و از غبار پاك كنم...

عزيز دل زهرا امروز يه نظر عنايتي !!

این دل از انتظار خسته شده است....

دل بی تو به جان آمد ، وقت است که باز آیی ...

مولاي من !!!!

مرا الهام ده ... حال دلم را درياب.........



 جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:37  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس