تبليغاتX
شبنــــــــــم سحرگاهـــــی
 

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست ... که آشنا سخن آشنا نگه دارد


به نام خداي دلشكستگان

آب از آب تکان نخورد

نه دیدی و نه دیده شدی

رفت و گذشت، بی نگاهی که بوی مهربانی دهد

غافل از این که همین نزدیکی ها از آب آبی تر است دلی که میمیرد برای لحن کودکان یار

لحنی شبیه مریمی های پر پر

امشبم مثل همیشه ست

آره..........

باز هم سر میزند تنهایی

آره.........

از دوباره می آید دلتنگی

آره.........

با ندیدنش چه می کنی؟

هراسی ندارم

باهاش رفیقم این روزا

 

شعر فوق دكلمه بسيار دلنشين با صدای حزن انگیز و بغض آلود پرويز پرستويي 

 

http://www.semital.com/g.htm?id=23975

 

 

 

امشب هم مثل شبهای گذشته بی خوابي زده به سرم...

تنهايي امشب هم گذشت مثل شبهاي گذشته...

"فردا كه سپيده سر زند از دل شب"...

باز برون آيد "آواي سحر همدل و همپاي" من...

قصيده اي از بغض در گلو دارم...

به انتظار نشسته ام غروب خسته پاييز را...

بگذار سپده سر زند....

هنگام سپيده دم كه خروس سحري مي خواند....

دل من بي شكيب دامن به فرياد مي گيرد...

آره.........

از دوباره مي آيد دلتنگي.......

اي كاش ديده و شنيده شوم !!

حس و حالي دارم شبيه همين دلتنگي ... و ... شبيه همين تنهايي...

آره........

باز هم سر میزند تنهایی...

لحظاتي ست مي نويسم از سر دلتنگي...

حالا بیا کنار سهمی از دل تنگی من بنشین...

 می خواهم در افق بلند سكوت تو پرواز كنم و آن دور دست ها از نظرها محو شوم...

بيا امشب دمي با سكوتم همنشين باش...

هنوز آن گوشه های نایاب دلم...

برای بودن با تو بی قرار است !

دلم هر دم هوای گریه دارد...

بيا امشب دمي با من آهنگ آواز كن ...

مغني بخوان ناله اي سوز ناك...

که نالد بلبلي هر شب در آشیان از جدایی...

"به من ساقي امشب دوايي بده...

به ترياق مي كيميايي بده"...

از عمر نمي دانم که چه باقی مانده است... و چقدر راه تا خدا مانده است...

نمي دانم .....

نمي دانم از دوست شدن تا دوست ماندن با خدا چقدر راه است؟

و از خواستن تا توانستن چقدر ...؟

از من تا گورستان جقدر فاصله باقى است؟ تا این بار سنگین تن را بر زمین بگذارم...

من كه حتي در مقدمه زندگي هم نيستم پس راههاي نرفته چقدر است و مقصد کحاست ؟

بگذريم ... این روزها پرم از این حرف ها و دل نگفته ها..... و ... و از اين نوع هذيان ها........

انگار...

 انگار آدمها يك جايي تمام مي شوند ... حتي اگر خودشان نفهمند... و به زندگي يك طوري نگاه مي كنند انگار خيلي وقت پيش پايان يافته ... غافل از اينكه انسان تمام شدني نيست .... زندگي باقي است همچون جوي خروشان پيش مي تازد تا افق هاي بي كران.....

یادم باشد سنجاقك های سبز قهر كرده.....

و از اینجا رفته اند ...... باید سنجاقك ها را پیدا كنم........

یادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم...

مي دانم خورشيد بدون من هم طلوع خواهد كرد.............

روزي كه ديگر نباشم و اثري از من باقي نماند... مي دانم

 

 

تذكري براي خودم :

-.- یادم باشد....

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست ... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند...

-.- يادم باشد پاكي كودكيم را از دست ندهم...

-.- يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام...

 نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان….

-.- الهي! ياري ام کن تا همیشه یادم بماند که تو با من هستی و حتی در دشواري ها و سختی هاي روزگار یار و ياروم می مانی همان گونه که همیشه بوده ای... و احساست كردم...

خدايا شكر مي كنم كه تو را دارم...

در لحظه هاي سخت تنهايي مرا درياب................ 

پي نوشت :

-.- دوست عزيز و بزرگوار عكاس گرامي بحثي در باب درد دل هاي حضرت علي (ع) با چاه شروع کردند  دوستاني که مايل هستند در اين بحث و گفتگو شركت كنند اينجا را كليك كنند.

 

-.- «رؤیای سرزمین من»، سخنان دردمندانه مجید مجیدی ... عجيب دلنشين بود و واقع بينانه

 

-.- نمي دونم كي مي خواد اين مشكلات هر روزه بلاگفا تموم شه.....

 



 شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 2:46  توسط یاس


حرفهايي كه در دل گم شده اند
بايگاني هاي ياس
دلتنگي هاي اخير ياس
دلتنگي هاي ياس
همراهان ياس
علاقه مندي ها
نواي گم شده





Powered by WebGozar

ليست وبلاگهای به روز شده
 

ويرايش قالب: شكوفه ياس